تبليغاتX
Mc-H is back
www.mc-h.blogfa.com حمایتت میکنیم!
برای شروع چند تا از مطالب برگزیده وبلاگ مرحوم رو میگذارم!!
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:31  توسط حمیدرضا مروج | 
 

موتور سواری که چهار لا پنج لا نمیشه!

از عکس بالا کدام نتیجه را می گیرید؟

الف- واقعا جای تقدیر داره که این فرهنگ در جامعه جا افتاده که موتورسواران از کلاه ایمنی استفاده کنند.

ب- واقعا جای تاسف داره که این فرهنگ در جامعه جا نیافتاده که موتورسواران از کلاه ایمنی استفاده کنند.

پ- عدم رعایت فاصله ایمنی توسط موتور سوار عقب در حقیقت عدم رعایت شئونات اسلامی است و باید به جد با آن برخورد شود، آن هم در ملا عام.

ت- تو این مملکت اصلا حقوق شهروندان رعایت نمیشه! آخه موتور بیچاره چه گناهی کرده که علاوه بر حمل این همه بار، باید توسط راننده موتور هم مورد تجاوز قرار بگیره! 

ث- آقا این روش نه تنها بد نیست بلکه علاوه بر صرفه جویی در مصرف سوخت و کمک به پشتوانه اقتصاد مملکت، خود یک نوع نرمش بدنی و کسب آمادگی جسمانی برای فعالیت های طول روز را فراهم می آورد که نقش عمده ای در سلامت جامعه دارد.

ج- موتور نکته انحرافی است. مسئله اصلی توقف پیکان در زیر تابلو توقف ممنوع می باشد!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:29  توسط حمیدرضا مروج | 

     آیا تا حالا فکر کردین که چرا سایتهایی مثل orkut gazzag hi5  و تقریبا تمام اینجور جوامع مجازی فیلتر شدند؟

 

     چرا هر سایتی که برای عبور از این فیلتر ها ارائه میشد، در کمتر از یه هفته فیلتر میشد؟

 

     اولین جوابی که به ذهنتون رسیده اینه که چون خلاف شئونات اسلامی بود؟ آره؟ نه این دلیل خوبی واسه فیلتر کردن نبود چون خود این جوامع عضویت افرادی رو که عکس های ناجور و مطالب غیر اخلاقی داشتن رو محدود یا لغو میکرد.

شاید بگین چون دختر پسرها با هم آشنا می شدن و بیرون قرار می گذاشتن و از این مسائل، خوب این هم دلیل احمقانه ای هست، اگه اینطوره چرا سایت کلوب به طور کاملا رسمی داره فعالیت میکنه؟ اونجا هم امکان چت مستقیم و آشنایی و این حرفا هست.

     از اونجایی که من خبر دارم و شما هم میدونین مشکل سیاسی هم نداشتن.

پس چرا فیلتر شدند؟!

 

     برای جواب به این سوال باید ببینیم کی سود کرد این وسط؟

 

     یادمه سایت کلوپ در بحبوحه شایعات فیلتر شدن سایت اورکات شروع به کار کرد و اون موقع هم تعداد اعضا آن به 200 نفر هم نمیرسید و امکاناتی رو هم که به کاربران میداد خیلی کمتر از رقبا بود. چه شد که امروز بیش از 312 هزار نفر عضو داره؟ (منبع: قسمت آمار سایت کلوب)

 

     پس از فیلتر شدن سایت اورکات و در پی آن سایر جوامع مجازی بازار کسب و کار سایت کلوب بالا گرفت و یک سری امکانات اضافه برای کاربران ویژه خود ارائه کرد که در واقع همان امکاناتی بود که سایت های gazzag  و orkut و غیره به طور رایگان در اختیار مردم میگذاشت. خوب در ابتدا معلوم بود که کار و کاسبی قسمت کاربران ویژه کساد بود. چون هنوز در خیلی از شهر ها این سایت ها فیلتر نبودند و تعداد کاربران کلوب نیز خیلی کم بود. تا اینکه با فیلتر شدن تمامی جوامع مجازی در سراسر ایران، همه کاربران به سمت کلوب هجوم آوردن. سایتی که طبق قوانین جمهوری اسلامی ساخته شده و کاملا رسمیت داشت.

 

     یادمه اون اوایل برای تبلیغ تعداد کاربران ویژه رو در ابتدای ورود به سایت مینوشتن که چیزی کمتر از 700 یا 800 نفر بود، و کنار عکس کاربران ویژه یک علامت قرار میگرفت که مشخص بشن. اما الان با زیاد شدن بیش از اندازه این افراد برای تابلو نشدن دیگه نه میتونین اعضای ویژه رو تشخیص بدین و نه تعدادش رو هیچ جای سایت پیدا کنید.

 

     من یه تحقیق کردم و به صورت تقریبی رقام زیر رو بدست آوردم:

 

با توجه به اینکه خود من در کلوب 40 تا دوست دارم و 2 نفر از این 40 نفر ویژه هستن و همینطور با سوال از چند نفر دیگه حداقل از هر 100 نفر 3 تا 4 نفر کاربر ویژه هستند (توجه داشته باشید حداقل)

 

312080 نفر عضو در تاریخ 8 آذر 85 که 3.5% اش میشه :   10923 عضو ویژه ( که اگه دقت کنیم مطمئنا خیلی بیشتر از این تعداد هستند.)   

بهای عضویت ویژه ماهانه 3000 تومان است (6000 تومان برای 2 ماه)

 

 تومان 32.769.000 = 3000 * 10923

 

     یعنی ماهانه حدود 33 میلیون تومان (حداقل)

     البته ممکنه واسه بعضی ها پول زیادی نباشه اما تو مملکتی که یه کارمند اگر باسن مبارک خود را هم پاره کند با کلی مزایا و ماموریت و آعله مندی و بدی آب و هوا و نبودن مستراح و غیره ماهی 500 هزار تومن حقوق میگیره خیلی نامردیه.

آیا باز هم دست یه سری آقا زاده ها پشت پرده است؟

 

     به هر حال من از تمام دوستانی که تو این سایت عضو هستن تقاضا میکنم به خاطر خودتونم که شده این مبلغ به ظاهر ناچیز رو نپردازین و از همین امکانات کم رایگان استفاده کنین.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:27  توسط حمیدرضا مروج | 
يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ كس نبود.
     روزى روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى بود به نام «ننه قمر» و اين ننه قمر از مال دنيا فقط يك دختر داشت كه اسمش «دلربا» بود و اين دلربا در هفت اقليم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس كه زشت و بدتركيب و بدادا و بى كمالات بود.


     يك روز كه اين دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن هايش حنا مى گذاشت، آهى كشيد و رو كرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى گويند «بهار عمر باشد تا چهل سال. با اين حساب، توپ سال نو را كه در كنند، دختر يكى يك دانه ات، پايش را مى گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش كه من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه شوهر سپرى كنم و من شنيده ام كه يك دستگاهى هست كه به آن مى گويند «كامپيوتر» و در اين كامپيوتر همه جور شوهر وجود دارد. يكى از اين دستگاه ها برايم مى خرى يا اين كه می خری ؟»


     ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا كرد به نصيحت كه: مردى كه توى دستگاه عمل بيايد، شوهر بشو و مرد زندگى نيست. تازه بچه دار هم كه بشوى لابد يا دارا و سارا مى زايى يا "هیت من" کچل يا چه مى دانم پينوكيو...


     وقتى ننه قمر دهانش كف كرد و قلبش گرفت و خسته شد، دلربا شروع كرد به تعريف از كامپيوتر و اينترنت و چت و اين كه شوهر كامپيوترى هم مثل شوهر راست راستكى است و آنقدر گفت و گفت تا ننه قمر راضى شد براى عاقبت به خيرى دخترش، سينه ريز و النگوهاى طلايش را بفروشد و براى دلربا كامپيوتر مجهز به فكس مودم اكسترنال و كارت اينترنت پرسرعت و هدست و كلى لوازم جانبى ديگر بخرد.
بارى اى برادر بدنديده و اى خواهر نورديده، دستگاه را خريدند و آوردند گذاشتند روى كرسى و زدندش به برق و روشنش كردند. دلربا گفت: «اى مادر، در اين وقت روز، فقط بچه هاى مدرسه اى و كارمندهاى زن و بچه دار توى ادارات، مى روند در چت و تا نيمه شب خبرى از شوهر نيست.» به همين خاطر، از همان كله ظهر تا نيمه شب، ننه قمر نشست در پشت دستگاه و با جديت تمام به بازى نید فور اسپید زیر زمین ۲ و با دل و اسپايدر پرداخت.


     نيمه شب دلربا دستگاه را تحويل گرفت و وصل شد به اينترنت و يك «آى دى» به نام «دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷» براى خود ثبت كرد و رفت توى يكى از اتاق هاى «يارو مسنجر». به محض ورود، زنگ ها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبيد، متوجه شد كه چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفته اند. دلربا كه ديد حريف اين همه خواستگار مشتاق و دلداده نيست، همه پيغام ها را خواند و سر آخر از نام يكى از آنها خوشش آمد و با ناكام گذاشتن خيل خواستگاران سمج، با همان يكى گرم صحبت شد. در زير متن مكالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود:


پژمان آندرلاين توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زيباى شيرين كار، خوبيد؟
دلربا آندرلاين تنها ۴۳۷: سلام. مرسى. يو خوبى؟
پژمان: مرسى + هفتاد. سين، جيم، جيم پليز. [سين، جيم، جيم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ يعنى: سن؟ جنسيت؟ جا و مكان زندگى]
دلربا: هجده، دال، بوغ [يعنى هجده ساله ام، دخترم و در بالاى ولايت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسير از بنده نگارنده] يو چى؟
پژمان: من بيست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [يعنى خوشوقتم.]
دلربا: لول. [يعنى حسابى لول و كيفورم. همان LOL] پس همسايه ايم.
پژمان: بله ولى من براى ادامه تحصيل دارم ويزا مى گيرم كه بروم در جابلقا چون كه هم در آنجا آزادى مى باشد و هم سى دى با كيفيت دی وی دی آنجا هست و من همه كس و كارم (يعنى دخترخاله پسر عمه دايى مامانم) در آنجا زندگى مى كنند.
دلربا: اوكى، درك مى كنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شكلى هستى؟
پژمان: قد ،۱۸۵ وزن ،۸۰ موخرمايى روشن و بلند، پوست سفيد، چشم آبى.
دلربا: من قدم ،۱۷۴ وزن ،۶۰ رنگ چشمم هم يك چيزى بين آبى و سبز.
پژمان: واى خداى من... راست مى گويى؟
دلربا: وا... يعنى خيلى زشتم؟
پژمان: نه... اتفاقاً بى نظيرى. راستش نمى دانم چطور شد كه همين الان، يك دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمين است و يك قشنگ نازنين است...
دلربا: اى واى خدا مرا بكشد كه با بيان حقيقتى ناخواسته، تير عشق را بر قلبت نشاندم.
حالا دو تا حيران من و تو، زار و گريان من و تو...
پژمان: اى نازنين، بدجورى من خاطرخواه توام آيا حاليت مى باشد؟ تكه تكه كردى دل من را، بيا بيا بيا كه خيلى مى خواهمت.
دلربا: حالا من چه خاكى به سر بريزم با اين عشق پاك و معصوم؟ من مى خواهم ايوان رويا را آب پاشى كنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عكس تو را نقاشى كنم. اما تو را چه جورى بكشم چرا كه وسايل نقاشى ام كم و كسر دارد و من مداد مخملى ندارم.
پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنين من، بيا تا برويم از اين ولايت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صيغه عقد. يادآورى از بنده نگارنده] بگير و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضايت زوجه و خانواده او و همچنين طى مراحل قانونى. ايضاً يادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگيرم. كاش هم اكنون در كنارم بودى تا... اصلاً ولش كن، الان هر چه بگوييم اين يارو «بنده نگارنده» مى خواهد وسطش پيام اخلاقى بدهد. بيا شماره تلفن مرا بنويس و تماس بگير تا بدون مزاحم حرف هاى مان را بزنيم...
دلربا: نه من تا به اکنون به هیچ پسری تماس بر قرار ننموده ام بنا بر این تو شماره تلفن من را بنویس!

بقیه ماجرا به صورت سانسور نشده با عنوان میشن انپاسیبل ۳ روی پرده های سینما قابل دسترس میباشد!

میشن اینپاسیبل

***************************************************

بر گرفته از در باب مضرات توضيح بى جان (ابوالفضل زرويي نصرآباد) با دخل و تصرف

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:26  توسط حمیدرضا مروج | 
آیا میدانید که سالیان درازی است که در جایی دور افتاده از تمدن در کشور شهری به نام مشهد وجود دارد که در آن از بلیت اتوبوس به عنوان وجه نقد استفاده میشود؟! 

بله این رسم عجیب که تاریخچه ای بس پیچیده دارد در شهر مشهد و سایر شهر های حومه رواج دارد و مردمان این شهر بدون توجه به اینکه با این کار خود خواهر و مادر اقتصاد مملکت رو مورد وصلت قرار میدهند اقدام به اسفاده از بلیت اتوبوس در معاملات روزمره خود میکنند.

تاریخچه:

اصل این قضیه باز میگردد به چندین سال پیش موقعی که بلیت اتوبوس ۵۰ ریال بود و در آن زمان در یکی از روزها مردی به یک قصابی مراجعه میکند و تقاضای مقداری گوشت میکند...

قصاب: بفرما آقا قابلی نداره

مشتری: خواهش میکنم... چقدر میشه؟

قصاب: نه آقا مهمون ما باش اصلا قابل نداره

مشتری: ممنون از لطفتون بفرمایید چقدر میشه... عجله دارم

قصاب: آقا ما که با هم این حرفارو نداریم. اصلا مشتری حبیب خداست برو آقا صلوات بفرست

مشتری: یَره بهت مُگُم چقدر مِرِه... دیرُم رَفت ....    (آقا بهت میگم چقدر میشه ... دیرم شد...)

قصاب: آخه اصلا چیز قابل داری نیست... خوب حالا که اصرار میکنین با تخفیف ویژه واسه شما میشه ۳۵۱۰۵ تومن... اصلا قابل نداره جون شما...

مشتری: قربان شما اینم ۳۵ هزار تومن اینم یه صدی خدمت شما... شرمنده ۵ تومنی ندارم حلال کن آقا...

قصاب: ای بابا این حرفا چیه... حالا ۱۰ تومنی هم نداری؟ 

مشتری: نه والا... شرمنده ام...

قصاب: خواهش میکنم این حرفا چیه... حالا خوب جیباتونو بگردین شاید پیدا شد...

مشتری: ای بابا میگم ندارم حالا نمیشه بعداً بیارم واستون؟

قصاب: بعداً؟!  آخه دیره نمیشه من چک سر برج دارم... شرمنده  

مشتری: بابا تو دیگه کی هستی... میگی چیکار کنم؟ یه بلیت دارم میخوای به جای ۵ تومنی بدم؟

قصاب:  آره.. آره.. بده... خدا بده برکت ۵ تومنی ۵ تومنیه دیگه حالا فرق نمیکنه.. از هیچی بهتره! 

 

و این بود شروع معاملات بلیت اتوبوس در مشهد بسیار بسیار مقدس... امروزه با توجه به بالا رفتن بلیت اتوبوس تا مرز ۳۰۰ ریال و افزایش نقدینگی بلیت در دست مردم، شاهد رشد و رونق بیش از پیش بازار معاملات بلیت در این شهر هستیم... از کرایه تاکسی گرفته تا معاملات مسکن و آپارتمان، همه جا از این اوراق بها دار استفاده میشود. حتی دیده شده که در بعضی بانک های معتبر نیز به جای بقیه پول مشتریان بلیت اتوبوس به آنها داده میشود

از طرف دیگر در صحنه ای که بنده خودم شخصا شاهد آن بودم در ایستگاه راه آهن تهران پیرمردی شمع دزد تبار با مراجعه به باجه بلیت اتوبوس و ارائه بلیت اتوبوس مشهد خواستار خرید بلیت اتوبوس تهران شد؟!!!

در حدیثی دیگر آمده است که زائرانی که به قصد زیارت پایشان به این شهر باز شده. با تعجب بسیار از این رخداد عجیب یاد میکنند و به شدت این مردمان غریب را به سخره میگیرند!

به هر حال اندر مزایای استفاده از بلیت اتوبوس که دیده شده آمده است:

۱- سود راننده های تاکسی که به بهانه نداشتن ۵۰ تومانی بلیت ۳۰ تومانی در پاچه مسافرین میکنند

۲- در بنگاه های معاملات خودرو که بتوانند تا قران آخر را با مشتری تسویه حساب کنند

۳- در عروسی ها به جای سکه میتوان از بلیت استفاده کرد که تلفات ناشی از برخورد سکه به سر و کله میهمانان را به شدت کاهش میدهد

۴- خلال کردن دندان

۵- روشن کردن آتش ( البته این کار در سطح شهر مشهد کاری بس زشت و ناپسند بوده و توهین به مقدسات به شمار میآید... کاربرد این روش فقط برای زائرانی است که در راه بازگشت به وطن خود هستند)

***

به هر حال تنها جایی که در این شهر از بلیت اتوبوس استفاده نمیشود... خود اتوبوس است!  مسافرین این وسیله نقلیه عمومی اکثراً به جای بلیت از وجه نقد استفاده میکنند!

باور نمیکنین؟! یه سر برین مشهد !  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:25  توسط حمیدرضا مروج | 

همان طور که میدانید سالیان خیلی دور در روزی از روزها سیبی از درخت در رفت و بر سر نیوتون بخت برگشته اصابت نمود که باعث کشف نیروی جاذبه شد. اما بزررگان مذهبی و دینی در آن زمان که بویی از تمدن و علم و این جور چیزها نداشتند به مخالفت با او پرداختند. در همین میان در شهری مذهبی در خاور دور به نام مشهدیه جمعی از علما و بزرگان جمع آمدند تا به حمایت از همتایان خود در راه اثبات دروغ بودن کشفیات نیوتون یک مَوال (توالت امروزی"Mavaal") اختراع بکنند تا مشت محکمی باشد بر دهان جاذبه و چرندیات نیوتون کافر.

mavale divari

اصل این بنای شگفت انگیز تاریخی هم اکنون در روستای طرقبه در نزدیکی مشهد مقدس امروزی جاذب توریستها از سراسر دنیا است.

پس از ساخت این موال بزرگان به فکر راه استفاده از این دستمایه شگرف خود شدند.

اولین فکری که به مغز کوچکشان رسید دقیقاً همان فکری است که به مغز کوچک شما رسیده یعنی اینکه فرد ماوِل ( بر وزن فاعل به معنی مَوال کننده"Maavel") به کمک یک نفر و یا برای افراد غنی تر دو نفر که بعد ها ماوول ( بر وزن مفعول به معنای مَوال شونده"Maavool") روی دیوار می ایستاد و موال می کرد اما این روش چندان کارایی نداشت چون نیوتون نامرد با کشف خود باعث آلودگی شدید از نوع حاد در پاچه های شلوار و در مواقع شدیدتر دست و پا و در موارد عدم کارکرد درست دستگاه گوارشی ماوِل حتی صورت میشد. همچنان به علت فشار زیادی که ماوول تخمل میکرد اکثرا باعث گوزیدن و حتی ریدن او میشد که به شدت مورد غضب ماول قرار می گرفت.

        maval kardane 1

البته مشکل دیگری که وجود داشت این بود که به علت حس پول دوستی و طمع زیاد این قوم، قصد صادرات این محصول بدیع خود را هم داشتند و مسلماً فروش این محصول در قزوین با شکست جدی روبرو میشد چون در این صورت این ماول بود که مفعول واقع میشد و ماوول فاعل. بنابراین راهکار دیگری پیشنهاد شد که زبان از شرح آن عاجز است، ملاحظه بفرمایید :

                                         maval kardan

سر انجام پس از به ثبت رسیدن این اختراع و ارائه کاتالوگ استفاده، تولید انبوه آن آغاز گشت . امروزه نوع پیشرفته آن در فضاپیماها و شاتل های پیشرفته مورد استفاده قرار میگیرد. 

                    mavale shatel

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:22  توسط حمیدرضا مروج | 

همواره قبل از حرکت موارد زیر را رعایت کنید:

 

۱- بستن کمربند ایمنی کاریست بس بیهوده و بیخود به این دلایل

الف) مردم فکر میکنند شما خیلی سوسول و جان عزیز هستید

ب) Handling شکمتان را ۸۰ ٪ کاهش میدهد

ج) حس آپولو هوا کردن را در اکثر آدمیان ایجاد میکند

د) فرسودگی قفل کمربند

ه) از بین رفتن اتو لباس

و) باعث زنده ماندن شما در تصادف می شود و از آنجایی که بود و نبود شما کوچکترین تاثیری روی جوامع بشری ندارد و تنها اینکه وجودتان فقط باعث افزایش گازهای گلخانه ای در جو زمین میشود.

 

۲- بیخودی به آینه ور نرو وقتی قرار نیست ازش استفاده کنی ( این موضوع رو سرهنگی که برای گواهینامه ازم امتحان گرفته بود آویزه گوشم کرد) اصولا آینه در اتوموبیل فقط در موارد زیر کاربرد دارد:

الف - چشم چرانی راننده تاکسی ها (نکته: استفاده از آینه هایی با درجه تحدب بالا و طول زیاد به طوری که حتی سرنشینان عقب خودرو بغل را هم میتوان در آن دید در این نوع خودرو ها کاملا مشهود است!)

ب- چشم چرانی مسافر جلو تاکسی ها (باید از رانندگانی که دو نفر جلو سوار میکنند تشکر نمود!)

ج- چشم غره رفتن پدر ها به بچه هایی که عقب نشستن و وق می زنند!

د- در آمدن چشم در شب هنگامی که پشت سرتان یک راننده غیرتی! با عجله به سمت خانه خواهر و یا مادر و یا حتی همسر خود در حرکت است

ه- بررسی وضعیت خط چشم، خط لب، فر مژه، رژ گونه، تاب مو و همچنین تنظیم فاصله لبه بالایی روسری از پس کله.

 

3- تنظیم صندلی در یک حالت باید انجام شود و در یک حالت نباید انجام شود

الف- اگر می خواهید ماشین بابا را دودر نمایید و میدانید که در صورت اطلاع والد محترم، حفره های بدنتان با لوله پولیکا و بسته به نوع ماشین حتی لوله بخاری و چه بسا در حالات شدید تر با کانال کولر مورد تهدید قرار بگیرند لذا تنظیم صندلی کاریست بس احمقانه و دور از شئونات اسلامی

ب- اگر با اجازه پدرتان ماشین را از منزل خارج میکنید به قصد کرم ریختن و آزار و دولا کردن کمر بابا سعی کنید حداکثر تنظیمات مختلف را اعمال کنید از تنظیم صندلی و فرمان و ... گرفته تا حتی قایم کردن زاپاس ماشین.   

 

4-  توجه داشته باشید که اساسی ترین قسمت وسیله نقلیه شما بوق آن است. یعنی اگر خودرو شما چرخ نداشته باشه اما بوق رو باید داشته باشه. مزایای بوق به قدری زیاد است که نمیتوان همه آنها را در این زمان اندک ارائه کرد و آنرا در جلسات بعدی توضیح خواهیم داد. اما به هر حال قبل از حرکت از 4 الی 5 دقیقه به امتحان کردن بوق خودرو بپردازید و از صحت آن مطمئن شوید و در صورتی که خودرو شما در فضای بسته قرار دارد و یا بین ساعات  12 شب تا 6 صبح قصد عزیمت دارید مدت زمان را تا 10 دقیقه نیز افزایش دهید و محض احتیاط توی دلتان بگویید: آینه آینه هر چی بگین به خودتون!!

 

5- سعی کنید اهرم برف پاک کن را از جا در بیاورید زیرا این اهرم اکثرا هنگامی که میخواهید در خیابان ها خودی نشان بدهید و عالم و آدم را متوجه خود سازید مزاحم شما میشود و با به کار افتادن آن دقیقا امر ریدن را به جا آورده و سخره خاص و عام گشته اید!

 

6- اگر در خیابان شلوغ خودرو را پارک کرده اید و میخواهید طوری از پارک بیرون بیایید که همگان شما را تشویق کنند و به شما آفرین و به مادر محترمتان صد آفرین بگویند، خواباندن ترمز دستی را فراموش نکنید. در غیر این صورت این شمایید که باید به کسانی که بهتان میخندد آفرین بگویید!

 

7- قابل توجه بانوان محترم:   جون مادرتان قبل از استارت زدن، دنده را خلاص کنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:21  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);