تبليغاتX
Mc-H is back - ماجراهای طوسی تلخک 2
www.mc-h.blogfa.com حمایتت میکنیم!
شب سردی بود، شاهان دوباره گرد آمده بودند تا زندگی را به کام تلخک بیچاره چون زهر تلخ کنند.

این بار این مردان به چه می اندیشیدند؟

دارش می زدند یا از پا آویزانش می کردند؟ یا شاید که سیگار در دماغش فرو می کردند و یا شاید که فلفل به شومبولش می مالیدند؟

باید کاری میکردند که هم خوشنود گردند هم کرمشان بریزد و هم گرمشان شود!

سر انجام تصمیم بر آن شد که پشمان زیر بغلش را بزندند اما نه چون گذشته با تیغ، بلکه این بار می بایستی که گند زدایی گردد. فندکی اتمیک فرا خواندند و زیر بغلش را آتش زندند و شعله مهیبی همه جا را گرفت و بوی گندی نازل گشت به طوری که عصمت الدوله بالا آورد و ظفرالدوله به موالیه گریخت!

اما این کافی نبود و کرم کون پادشهان کون ناشور ریزش نکرد!

پس تصمیم بر آن شد که خودش را نیز آتش زنند، پس کبریتی روشن کرده و با اسپری سوسک بدن ساز کش به طرف او شعله هایی مهیب ول دادند و عصمت الدوله از جزغاله شدن تلخک با خوشحالی چنان می چسید که نامش چسمت الدوله گذاشتند و سرانجام از رواج الدوله و ظفرالدوله تقدیر شد و فی النهایه کپ به زمین گذاشتند و تا شب بعد بیدار نگشتند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:53  توسط حمیدرضا مروج | 
 
(http://www.millan.net/anims/giffar/giffar2/gdance2.gif);